طبق توافقنامه ای عجولانه و از سر عاقبتنشناسی که سال 1380 در دفتر وثوقاحمدی بين آيدا سرکیسیان ، سيروس شاملو و سياوش شاملو(به وکالت از سوی سامان و ساقی) امضا شد، به توافق رسيدیم آثار و يادگارهای احمد شاملو به عنوان موزه در منزل شاملو قرار گيرد و آیدا سرکیسیان تا زنده است در خانهی صرفا دو میلیارد تومانی ِ شهرک خانه سکونت کند و باقی ورثه همچنان در کاهدانی تا مقام اجتماعی شاعرملی حفظ شود!
سرکیس ِشان اما هفت سال بر اساس سالی سیزده ماه و آن توافقنامهی تِرِ ِکمانچای در همان نشانی موزه ای زندگی فرمود و فرموده و خواهدشان فرمود اما درب آن موزه ی ملی فرو بسته بود و فروبسته باد و فروبستهتر و به هر دروازه هفت ِ قفل آهنجوش گران ..ای آرزو .....و همواره بر روی جماعت ِ شعر دوست و حتا ورثه قانونی بسته ماند و به هیچ زنگ تلفنی هم بَر گوشهی شهلای محبتی شاعرانه و غزلوار سرمهنینداخت ! از آن گذشته روند بدنامسازی ِ صاحب حق و اتهامات رنگارنگ به اینجانب از سوی سرکیس ِشان و هواریون سوسیالیست باسمه ای و طرفداران لغو مالکیت (صرفا از دیگران) و پرسوناژهای نازی پشت پرده و معجون دیگری به نام عسگری که هر دو در آغاز ِ روند ِ سامانگیری ِ لاکپشتوار ِ کارها خود را سرپرستان آثار احمد شاملو تاخت زدند آیندهی کار موزه را البته که کمتر به تردید افکند!!؟ آنان حتا در روزنامهها به تیتر درشت نگاشتند ( فرزندان شاملو از من و آیدا ارث و میراث می خواهند)
اختلاص ، جعل، تطمیع ، زدوبند ، ایجاد ممنوعیت انتشار، سنگاندازی حرفهای در راه بنیاد شاملو، کندی در نشر آثاری چون کتاب کوچه، توافقنامههای عجولانه و غیر قانونی به قصد خموشسازی اعتراضهای احتمالی و گشاده دستیهای موقت برای حفظ صدارت ِ لغزنده ، ایفای نقش قربانی در حملهی فانتاستیک ِ فاشیستهای زنستیز در ملودرامی که در دل ِ مساواتیان ِ باسمهای و فمینیستهای دَر ِمَشکی قند و شاخهنبات آب کند در کارناوال ِ لوس ِ : "- چه نشستهاید مجوسان بر گردهی قاتلان ِ لاکتاب به قلعهی فردیس و افتخار ملی درتاختهاند!"
ابراز نگرانی برای پخش شدن دیگ و بادیه و همزمان خبر کردن برخی اشخاص برای پخشکردن دیگ و بادیه بر اساس امانتداری و قابلمهای که حتما به ناحق رواست چون به صاحب حق خطاست! مبارزه با قانون زیر بیرق دفاع از نظم و قانونمداری!
بحثهای محفلی با شخصیتهای موزهای در غیاب شاعری که زخمش از آن بدر تمام بود و به دلیل همین حضورشان آژیر بالای موزهاش نصب کرده بود! جهل خواننده ، گربه خانه گی ، مارکسیست وطنی ، عروس هزار داماد....!
توافقها و توافقنامههای حتما پُراساس حتما بیرون پرده های کشیده با حضور ِ همهی حضار! دستورات سرپرستانه ی ادبی ِ خانمان بر نیندازی که توانایی مدیریت میراث نوشتاری شاعر را به دست بلهوسانهی چند تخم ِ کُرچ ِ کرجی به تاراج نداده است. و حال نیز تعجبی ندارد که زیر تیغ اتهام همان سیروس شاملو است به بدنام کردن برخی نویسندگان و هنرمندان صرفا به این دلیل ساده که وی سقوط سریع صدارت لغزندهی حضرتشان را پیشگویی فرموده است! یا به این دلیل ساده که برخی واقعیتها مثل گرز ِ هفتمنی به ملاج ِ عوام نافریب ِ مظلومنانما فرورفته است! چرا که من گفته ام شاملو حرفهای بیضایی و گلشیری را غیر قابل فهم میدانست. به همین دلیل ساده و با همین خبر ِ برابر اصل گناهی نابخشوده کردهام و حقم این است که ادارهی فرهنگ و ارشاد ِ سرکیس ِشان برای من مجوز پخش صادر نفرمایند و کتاب نقد آثار شاملو را در استکهلم عقیم فرمایند و مثلا عسگری در حرکتی مذبوحانه زیر سایت من کاربیت منفجر کند یا چیزی از این دست! این هم نوعی عقوبت وبلاگ نویسی در شرایط دموکراسی است! تازه اسم این کار ِ دلسوزانهشان، آگاهی دادن به خلایق ِ هرچه لایق است نه پیشنهاد ِ خفقان و ممنوعیت کلام! این هم حتما نوعی دموکراسیاست که شاملو شبهای مهتابی به گوش حساسی میخوانده است ورنه این ستاره بازی چیزی بدهکار وراث نیست!
( ادامه دارد)