سخنی با سرپرستی موهوم آثار احمد شاملو:
سالها از مرگ شاعر میگذرد و من زبانم را ته حلق چپاندم و همواره از شما لطمه دیدم. دستم خالی بود اما دست به انشاء هم بودم! میراثی قطعناشدنی. گفتم نکند به اعتبار و آبروی شاعر لطمهای بخورد. به خود گفتم شاید شبی مثلا کسی مثل حضرت قاق بیاید و توی خواب شما را تکانی بدهد و احساس تقصیری ! اما در این سالها نتیجه چیز دیگری بود. بهقول مولانا نه قاقی و نه قوقی! این غول دارد هزار سر پیدا میکند. زمان میگذرد و آب رفته به جوی باز نمیگردد. رعایت دیگران که از کرانه گذشت بعد آدم کلاهش را میآید قاضی کند میبیند کلاهش را باد زمان وزیده و برده و خرمن گیسویش خزانی شده و گور به او هم میگوید بیا! به همین دلیل بایگانی ِخروارها نوشته بخاطر رعایت چیزی که رعایت توی چنتهاش نبوده کمکم به دستپاچلفتی و فلج انگشتان تفسیر میشود. بدین وسیله به شما سرپرستان موهومی که با تبانی ِ ناشران به هرجومرج دامن زدید و به آثار شاعر ملیتان چوب حراج ، این ماه را فرصت میدهم به کمک ناشران آثار احمد شاملو و مدعیان و متولیان فرهنگی کشور، کفش و کلاه کنید بروید ساقی شاملو تنها دختر شاعر ملیتان را بیابید و حقوق از دست رفته را به او بازگردانید در غیر این صورت من مطالب سالها توی این قلب شکسته تلنبار شده را به گوش جماعت میرسانم و در نهایت از آنها خواهم خواست به احترام شاعر هم که شده خرید آثار ش را متوقف کنند.
۲۸ نوامبر ۲۰۰۵
سیروس شاملو