۱- موسیقی
به نظر من موسیقی میوه ی رنج و اندوه بشر است و موسیقی ایرانی یکی از غنی ترین پدیده های مثبت و کم مانند ِ این تحول ِ حس انسانی ست. به همین دلیل توهین احمد شاملو به این پدیده ی عمیق هنری پیش از آن که یک کینه ی تجدد و نوآوری به انجماد وتحجر و فناتیزم محسوب شود مولود کینه به نوعی افراط گرایی و ناسیونالیزم کوردل است یعنی همان چیزی که شاعر در سنین جوانی پرچم دارش بود! درواقع شاملو با اعتراض به بنیادهای ناسیونالیزم افراطی چون آوردن زبان کوچه در مقابل زبان ِ مدوّن وآکادمیک، ریشخند اسلام در مقابل مسیحیت، قرار دادن ژاک پره ور در مقابل فردوسی طوسی، قرار دادن تابلوهای ونگوگ و مودیلیانی و مونه در مقابل مینیاتورهای پارسی و قرار دادن شیپورهای گوش خراش و مغرور ِ بتهون در مقابل موسیقی بومی ، قرار دادن ویلن سل ِ روستروپویچ در مقابل کمانچه ی بهاری و اعتراض به نوروز در مقابل ... با گذشته ی خویش به ستیز برخاسته بود و گذشته ی خویش را به نکوهش گرفته بود همان گذشته ای که به زندانش افکند و همان اندیشه ای که بعدها مانع بزرگ انتشار آثارش شد. کسانی که این مورد ظریف را درک نکنند و چون شاملوی جوان به افراط و باد کردن رگ گردن با برخی نظرهای اغراق آمیز شاعر برخورد کنند در آینده مجبورند پیه ِ این نفرت ِ ملی را به تن خویش هم بمالند! و در آینده ی نزدیک خود به دشمنی با خویش برخیزند و میوه برشاخهای باشند و همزمان سنگی در کف کودکی که شهد ِ میوه، وسوسهی تخریب خویش را در خویش تدارک ببیند چرا که هیچکس به کشتن خویش چنین برنخاست که عاشق به خنجر عشق در خون خویش درغلتید.
بدانید و آگاه باشید ای خلق که شاملو در خفا عاشق صدا و آواز بنان بود و ته دل به این موسیقی اصیل ایرانی عشق می ورزید. اما زمانه بر حضور او رخساری دیگرگونه داد. تالاب و سیاهی ِ ما در او بود و بدین گونه در نسیم، سرودی دیگرگونه آغاز کرد.
