
متن سخن پراکنی را تلنگُر بزنید
سخنپراکنی ِ ضیاء موحد کمرنگ تر از آن است که برای ترکیب رنگاش وقت گذاشت. درست است باد کردن ِ بادکنک ِ شاملو لُپهای آدم را متورم میکند اما چیز زیادی قسمت بادکننده نمیکند. این تئوری هم کم کم منسوخ خواهد شد که با مجیز گفتن از شاملو وزنی هم به بدن گوینده اضافه شود. اما در بارهی نیما یوشیج نظر من این است که این شاعر در تاریخ و فرهنگ ایرانی ویژه است و بسیار زود است اندیشهی فلاحتی به اعتبار این اندیشمند پیببرد. این جامعه هنوز گرایش از روستا به شهر را به اتمام نرسانده است تا پروسهی اعتبار و ارزش محیط زیست را دریابد. نیما شاعری بود که این پروسه را طی کرده بود و به طبیعت بازگشته بود به همین دلیل نیما نه تنها یک شاعر بود بلکه اندیشه ای پست مدرن و فراصنعتی را پیریزی کرد چیزی که امروز در انقلاب اکولوژیک و ساختارشکن و آنارشیستی عنوان گرفته است و این اندیشه در محیطی شکل گرفت که اکثر نازی ها و فاشیستهای سابقاش هوادار و پرچمدار آزادی از آب در آمده بودند و شیفته ی تجملات و ترافیک شهری و طرفدار بردهگی کارخانهها!
ای فسانه
خسانند آنان که فروبسته ره را به گلزار
خس به صد سال طوفان ننالد
گل به یک تند باد است بیما
تو مپوشان سخن ها که داری
تو بگو با زبان دل خود
هیچکس گو نپسندد آن را
بلایی روشنفکران نازی ِ چپ بر سر این پیرمرد آوردند که گاو و گوسفند را به معاشرت با آن خالیبندها ترجیح داد. آقای طنزپرداز امیدوارم روزی برسد که عکاس شاملو بجای عکس شاملو عکس خودش را در خبرپراکنی دانشگاه الهیات منتشر نکند. شاملو و الهیات!!!!! مملکت ِ قاراشمیشیست نازنین.
