تبليغاتX
سیروس شاملو - ده سال با شاملو (۱)

سیروس شاملو

بحث و گفتگو

 

داستان شفیانی را من بارها شنیدم  اوایل برایم پُر از جاذبه بود به حس  فرزندانی که پدرشان را قاتل خطاب می‌کنند  نزدیک‌ شدم  تا کسانی که پدرشان را تاجر خطاب می‌کنند. معلم انشائی داشتم  که در صورت بد بودن متن نوشتاری‌ام دستور می‌داد شاگردان برایم کف بزنند به شرط آن که بعدها بروم از پدر شاعرم کمک بگیرم و اگر متن نوشتاریم شاهکار از آب در می‌آمد به شاگردان دستور می‌داد برایم کف بزنند به شرط آن که دفعه دیگر از پدر شاعرم در نوشتن انشاء کمک نگیرم!  افسانه‌ی موسمی ِ قتل شفیانی هم  به همین شکل بود یا برای شاعر در مقام  قاضی تاریخ  کف می‌زدی یا  بعنوان قاتل فراری تا پای چوبه دارش می‌کشیدی!  هیچ‌وقت ِ خدا هم  این پرونده‌های قطور قتل شفیانی به دست شاملو  آفتابی‌ نشد تا دست کم ما برای نجات پیدا کردن از دست معلم انشاء هم که شده اسم و فامیل را عوض کنیم تا در لطف نمره انشاء توده‌ها معطل نمانیم!  خانم شهرآشوب امیرشاهی وقتی در باره‌ی مخالفت قلبی‌اش با تجاوز کفش پاشنه‌بلند پوست سوسمارش را تکان تکان می‌داد  همزمان به این معنی نمی‌رسید که از نظر سوسماران خانم امیرشاهی خدای تجاوز و پوست کندن مردم است! چه چیزی سر جای خودش است که این یکی باشد؟  خود شاملو  هم از این قوم جدابافته‌ای نبود!  هم بر درگاه کوه در جستجوی فروغ  فرخزاد می‌گشت و هم  معتقد بود تن فروغ بوی گند می‌دهد! من هم تافته‌ای جدابافته نیستم. هم شاملو را تحسین می‌کنم  و سرشار غرور ملی‌ام  هم برای خودم و ملت متاسف ! حرفهای منعکس شده در کتاب نورالدین سالمی نمی‌تواند حرفهای شاملو نباشد اما حتما بخشی از حرفهای اوست بخشی دقیق و انتخاب شده. مثلا وقتی جناب سالمی را کلاه بوقی یا ملکه را دراز ِ ایکبیری خطاب می‌فرمودند از قلم افتاده و یا عسگری را بودایی ِ حراف!   خب شاملو هم همزمان با به زبان جاری کردن حقیقت گاه‌گاهی هم دورغ و دلنگ بهم می‌بافت . به خورد امت شعرزده می‌داد.  استادش در کتاب سالمی ،  از ترجمه‌ی سیروس شاملو از شعر   ِ ساعت اعدام (در قفل در کلیدی چرخید) فرمودند: این سیروس بجای سوراخ‌های نی (خانه‌های نی) آورده  و جناب سالمی که در کتاب ده سال با شاملو ، آرتیست ِ اصلی است به شاعرش می‌گوید که توی ذوق بچه‌ها نزنند استاد! به این صورت نه تنها جناب دُهتُر مرد پنجاه ساله‌ای را در یک دهم ثانیه به بچه مبدل می‌کنند بلکه پنجاه سال هم به شعور خویش می‌افزایند. خانم خنجر و خاطره نیز هر جا مصاحبه‌ای باسمه‌ای و کپی برابر اصل انجام می‌دهند به فرزند شاملو که می‌رسند از لفظ بچه‌ها استفاده می‌کنند که بزرگی‌شان تو چشم بزند! عجب شهر شترگاب پلنگی!  من اتفاقا ترجمه ایتالیایی از شعر ساعت اعدام را  برای آن دسته از خواننده‌گان که به زبان ایتالیایی آشنایی دارند  تحریر می‌کنم ببینید شاعر ِ بیگانه با این زبان،  واژه‌ای ( خانه‌های نی ) را از کجایش در آورده است:

         

fuori, la dolce tinta dell alba come una nota smarrita che vagando vagando sul fuori del flauto

cerca la sua uscita,

attraverso il cannetto

cerca la sua orbita                                                                                                 

 

    بیرون، رنگ خوش ِ سپیده‌دمان همچون یکی نت گم‌گشته می‌گشت پرسه پرسه زنان روی سوراخ‌های نی دنبال خانه‌اش.

طلوع آفتاب معلوم نیست از پشت نی‌زار از کدام نی خیزران مثل نت گم شده برخواهد خاست و مدار روزانه را طی خواهد کرد. اصلا صحبتی و حرفی از (خانه‌ی نی ) نیست! مدعی هستم ترجمه نه تنها برابر اصل است بلکه به معنای نهفته در شعر هم نزدیک تر شده‌است و این دروغ ناحقانه‌ی شاعر، خسته‌ نباشیدی بود بخاطر صرف پنج‌سال مشقت‌بار و طاقت‌فرسای عمر خویش برای ترجمه‌ی پنجاه شعر از احمد شاملو، و اکنون بی‌دلیل نیست که آدم مثل سگ از زنده‌گی کردن با شعر احساس انزجار کند و ترجمه‌ها را دربست به دست فراموشی بسپارد.  می‌خواهم بگویم اتفاقا کتاب ِ ده سال با شاملو زیباترین اثر شاعر معاصر است و بهترین آیینه‌ی تمام نمای ِ نسلی متزلزل  چون من که به خرافه‌های تغزل مسموم بوده است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت   توسط سیروس شاملو  |