و اما!
گفتیم که خواننده ی شعر عظیم ترین معضل و عمیق ترین دست انداز در شعر است! حسی است که می گوید : بگاز! بگاز! در عین حال خودش بزرگترین سرعت گیر و والاترین ترمز دستی ِجهان است. خواننده ی شعر با نوازنده ی شعر فرقی ندارد چون هر دو سازی می زنند که ضربانش در گوش سراینده مرگ آور است. صدای چندش آور و پلشت ِ این نوازنده و تحریرهای شکمی اش به این مفهوم است که اصلا با معنای شعر سالهای خورشیدی فاصله دارد. نه ! سالهای خورشیدی خیلی بیش از خواننده ی ناممکن به شعر نزدیک است. همه ی شاعران خوب که اخلاقی بد دارند از خواننده های بد که اخلاقی وارسته دارند متنفر بوده اند.
آه ای پرنده ی کاغذین!
ای عقاب بازیچه ی کودکان!
با بالهایی از واژه گان
بی جفت
بی نشان. (لورکا)
---------------------------------
چو بر این خلق می تنم
مَثَل ِ آب و روغنم
به درونه چه متصل
ز برونه ز هم جدا (مولانا)
--------------------------------
آه
این جماعت
حقیقت ِ خوف انگیز را
تنها
در افسانه ها می جویند
یا آن که
حقیقت را
افسانه یی بیش نمی دانند. (شاملو)
-------------------------------------
بخش های دیگری از "خواننده ی ناممکن" در این پنجره منعکس خواهد شد.
