تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

بحث و گفتگو

 

و اما!

گفتیم که خواننده ی شعر عظیم ترین معضل و عمیق ترین دست انداز در شعر است! حسی است که می گوید : بگاز! بگاز! در عین حال خودش بزرگترین سرعت گیر و والاترین ترمز دستی ِجهان است. خواننده ی شعر با نوازنده ی شعر فرقی ندارد چون هر دو سازی می زنند که ضربانش  در گوش سراینده مرگ آور است. صدای چندش آور و پلشت ِ این نوازنده و تحریرهای شکمی اش به این مفهوم است که اصلا با معنای شعر سالهای خورشیدی فاصله دارد. نه ! سالهای خورشیدی خیلی بیش از خواننده ی ناممکن به شعر نزدیک است. همه ی شاعران خوب که اخلاقی بد دارند از خواننده های بد که اخلاقی وارسته دارند متنفر بوده اند.

آه ای پرنده ی کاغذین!

ای عقاب بازیچه ی کودکان!

با بالهایی از واژه گان

بی جفت

بی نشان.      (لورکا)

---------------------------------

چو بر این خلق می تنم

مَثَل ِ آب و روغنم

به درونه چه متصل

ز برونه ز هم جدا           (مولانا)

--------------------------------

آه

این جماعت

حقیقت ِ خوف انگیز را

تنها

در افسانه ها می جویند

یا آن که

حقیقت را

افسانه یی بیش نمی دانند.              (شاملو)

-------------------------------------

بخش های دیگری از "خواننده ی ناممکن" در این پنجره منعکس خواهد شد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت   توسط سیروس شاملو