تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

بحث و گفتگو

 

غزلی در نتوانستن

بحثی در نتوانستن

 

(غزلی در نتوانستن) بیش از آن که بعنوان غزلی عاشقانه خوانده شود ، خواننده مایل است آن را بعنوان آیینه­ی تمام­نمای ناتوانی­های اجتماعی خود بشناسد. دست کم من امیدوارم چنین شود. غزل فوق گویای این مطلب است که اصولا کار هنری در جوار حکومت­ها و سیستم­های بُنجُل آب در هاون کوفتن است ورنه چطور شاعری چون شاملو با اینهمه استعداد بجای تولید بی­دلهره مجبور شده است به غم نان بیندیشد. چرا غم نان ترمز آفرینش هنری است؟ اینجا واقعا باید گقت اقتصاد مال خر است!! حالا هم بقول مولانا گَری و کچلی و قارچ ِ این بازار همه را به خارش انداخته است. بهر حال شعر ِ ( غزلی در نتوانستن ) سرایش ِ احمد شاملو از چهار بخش تشکیل شده که بطور مشخص تکرار شونده­ی مصیبت و  ومخبر ِ این آفت و این ملخ  ِ نهال ذوق آدمی­ست:

بخش نخست مشکل یک شاعر در برابر اجتماع است:

از دست های گرم تو 

کودکان توأمان ِ آغوش خویش 

سخن­ها می توان گفت غم نان اگر بگذارد.

بخش دوم همین بختک است که بر جان نوازنده ی موسیقی افتاده است:

نغمه در نغمه درافکنده  ای مسیح مادر، ای خورشید! 

 از مهربانی ِ بی دریغ جان­ات  با چنگ تمامی ناپذیر ِ تو

سرودها می­توانم کرد 

غم نان اگر بگذارد.

بخش سوم همین گَری ِمحض است که به تن  و جان نقاش نشسته است:

رنگ­ها در رنگ­ها دویده، 

از رنگین کمان ِ  بهاری تو  که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است  

نقش­ها می توانم زد 

غم نان اگر بگذارد.

در بخش چهارم این شعر باغ خزان زده ی اقتصاد خارشی ِ جهانی به تن قصه سرا زده است:

چشمه ساری در دل و آبشاری در کف. 

آفتابی در نگاه و  فرشته­یی در پیراهن،  

از انسانی که تویی  قصه­ها می توانم کرد 

غم نان اگر بگذارد.

و روشن است که غم نان نه تنها سرودن برای معشوق را میسر نمی کند حتا گاهی اخلاق معشوقوار را بدخیم می­کند اما حرف من چیز دیگری است. به نظر من این شعر بخشی کم دارد. بخشی که به ناتوانی کار تئاتر در برخورد با غم نان اشاره دارد مثل :

از خرآم  رآم  ِ تو 

بَر سکوب ِ این گردبادها 

که  بنیان و ایده می روبد،  

نقش­ها به دیده خواهم کشید 

غم نان اگر بگذارد

اما هنرمند تئاتر از این شعر غایب است و این از نظر من عمدی است زیرا شاملو همیشه تئاتر را تیارت تلفظ می­کرد و همین امروز که کتاب کوچه را ورق زدم به تعریف واژه­ی تیارت رسیدم جائی که می گفت:

تیارتر/ تیارت

تصحیفی است از تئاتر تلفظ فرانسوی ی ِکلمه­ی یونانی ِ تئاترون. این لحن به جنبه­ی تصنعی و ریشخندآمیز و مسخره بودن ِ مفهوم اشاره دارد.

امروز می بینم شاملو واقعا حق داشت  برای تئاتر ارزشی قائل نبود.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت   توسط سیروس شاملو