مصاحبه ی زیر در تاریخ 20 مهر ماه 1378 در روزنامه آفتاب یزد به تبع رسید. از آنجا که حاوی حقیقت های کوچک معوج بود به رنگ قرمز توضیحاتی بر آن یادداشت شد. این توضیحات صرفا بعنوان کمکحافظه قلمی شد که خدای ناکرده صاحب این مصاحبه ی غیر مستقیم که عادت دارندخشک و تر را بهم ببافند و کبریت بکشند احتمالا مدت مدیدی در کمحافظه گی اکتسابی به سر نبرند!
آيدا شاملو: بايد براي حفظ اموال شاملو در خانه اش بكوشيم
خانه موزه شاملو همين جاست و تمام يادگارهايش در اينجا محفوظ است ولي در اين مقطع كه اموال شاملو مانند صفحات موسيقي، ميز كار، ماشين تحرير و كامپيوتر به مزايده گذاشته شده است، وظيفه داريم براي حفظ آنها در خانه اي كه در آن زيسته بكوشيم. آيدا شاملو با بيان اين مطلب افزود: حضور شاملو در اين فضا و در كنار يادگارهايش محسوس است، بنابر اين بهتر است اينها در مكاني كه خود شاعر در آن به خلق بسياري از آثارش پرداخته ، باشند. من فقط صداي خودم را مي شنوم اما دوستداران شاملو هيچ واكنشي در مقابل اين كردار زشت نشان نمي دهند.وي ضمن ناپسند شمردن مزايده اموال اين شاعر و اديب معاصر، خاطر نشان كرد: اين گونه برخوردها پسنديده نيست و اصولاً ما بايد به ميراث فرهنگي و ادبي خود حساس باشيم و ارج بگذاريم. من به عنوان يكي از سرپرستان و همسر شاملو با همراهي عدهاي دوستدار و دلسوز ايشان، سالهاست با نهايت علاقه، دقت و مسئوليت در حفظ، نگهداري و تكميل كردن اين يادگارها و آثار همچون مجلات و كتاب ها كوشيده ايم. در واقع اين آثار با زحمت زيادي حفظ شده و در طول چهل سال آنها را جمع آوري، منظم و فهرست كرده ام ولي هم اكنون نمي دانم چه سرنوشتي در انتظار آنهاست. همسر شاملو در ادامه به جوانب گوناگون اين جريان اشاره و تصريح كرد: بحث اموال را از آثار بايد جدا كرد. در واقع آثار فرهنگي، ادبي، هنري و فكري متعلق به مردم است. بنابراين خريد و فروش آنها امري ناپسند و سودجويانه است و ما حق نداريم به تعيين تكليف اين گونه موارد بپردازيم. آيدا شاملو، اشاره كرد: شاملو نوشته كه تمام دارايي من، آثار و كتاب هايم است كه درآمد حاصل از آنها صرف تشكيل نهادي شود كه براي كارهاي فرهنگي فعاليت كند. من و آقاي پاشايي كه از سال 55، هنگامي كه مي خواستيم از ايران برويم، از طرف شاملو سرپرستي آثارش را به عهده دارد؛ در مواردي كه مربوط به سرپرستي مي شد مانع فرزندان شاملو نشديم اما آنها كتاب هايي را كه نبايد چاپ مي كردند، چاپ كردند كه اين توهين مستقيم به ما و خوانندگان و دوستداران ادب است. با اين حال ما نخواستيم حرمت فرزندان شاملو خدشه دار شود ولي آنها از صداقت و حسن نيت من و ايشان سوء استفاده كردند و كار را به اينجا كشاندند و هيچ نوع ياري و اقدامي نيز براي تشكيل آن نهاد و يا موزه نكردند.همسر شاملو گفت: هشت سال است كه با عدهاي دلسوز و دوستدار شاملو، تمام وقت خود را صرف تكميل اين امور كرده و در اين خصوص هزينه زيادي صرف كرده ايم. با اين همه، اين خانه اي كه شاملو در آن زيسته و نفس كشيده، موزه او و تداعي كننده فضايي مي باشد كه در آن زندگي مي كرده، مي نوشته و با دوستان و جوانان همدم بوده است.
پائین اومدیم دوغ بود!
آيدا شاملو: بايد براي حفظ اموال شاملو در خانهاش بكوشيم ( بسیار خب میکوشیم! بفرمایید چگونه باید بکوشیم تا این فقره اموال که هنوز معلوم نیست ادبیاست سمساریاست در خانهای که مال شاملوست اما گاهی مال شاملو نیست حفظ شود؟ آیا بعد از این هشت سال سالهای دیگری هم میتوان یک موضوع حقوقی را رمانتیک و یوسف و زلیخایی وانمود. آیا مایلید مردم شعر دوست برای حفظ امپراتوری خاکارهای، مدعیان تخیلی تاج و تخت غزل را احتمالا از دروازه فردیس حلقآویز کنند تا دل شما خنک شود یا این که تصور میفرمایید قوانین حقوقی دیگری از آستین به درآورند تا موضوع سخیف ارث و میراث را برانداخته و مساوات آقای اسپارتاکوس و کارل مارکس کفاش را به نفع تودهایهای مالاندوز بچرخانند؟ و چه خوش گفت جرج اورول در باب این روشنفکران انبارکُن که: همه با هم مساوی هستند اما گویا برخی مساویتر از بقیه به سر میبرند!!!)
خانه موزه شاملو همين جاست ( این عنوان "خانه موزه" را برای نخستین بار می شنویم . هیچ دلیلی وجود ندارد دوستداران شاعر برای ورود به موزه دوازدهتا تاکسی و اتوبوس دودزا عوض کنند و از گارد نگهبانی شهرک فردیس عبور کنند و به همه عیدی بدهند و پشت در بسته بمانند و با دماغ سوخته برگردند شهرستان!) و تمام يادگارهايش در اينجا محفوظ است ( اگر این یادگارها محفوظ است چرا از مردم کمک طلبیده شده است؟ شاید زیادی هم محفوظ نیست چون بعد از فوت شاعر هر هفته یک شعر جدید از شاعر و یک دستنویس محفوظه در سایت عسگری آفتابی می شود و کتاب کوچه هم که زیادی محفوظ مانده بطوری که یواش یواش انشالله از حفاظت به تملک تبدیل شده است) ولي در اين مقطع كه اموال شاملو مانند صفحات موسيقي، ميز كار، ماشين تحرير و كامپيوتر به مزايده گذاشته شده است، وظيفه داريم براي حفظ آنها در خانه اي كه در آن زيسته بكوشيم. آيدا شاملو با بيان اين مطلب افزود: حضور شاملو در اين فضا و در كنار يادگارهايش محسوس است، بنابر اين بهتر است اينها در مكاني كه خود شاعر در آن به خلق بسياري از آثارش پرداخته ، باشند. ( صرف نظر از این رمانتیکبازیها و این فتیشیزم قدسیت در اکناف دو سه تا صفحه موسیقی خط خورده واقعا ممکن است موزهی مولای بلخ را زیر دماغ کرآخاتون در ترکیه راه بیندازند حتا گاهی مشتی از استخوانهای پلاستیکی را به نام نامی شمس تبریزی میتوان به موزه اضافه نمود تا داستان فرهنگی چربتر شود یا از اسکلت عسگری بعنوان سرپرست آملی حضرتش استفاده بهینه نمود! ضمنا عزیزم جمله را این طور اصلاح بفرمایید که خدای نکرده افت ادبی پیدا نکند: بهتر است اینها در مکانی باشند که.....) من فقط صداي خودم را مي شنوم اما دوستداران شاملو هيچ واكنشي در مقابل اين كردار زشت نشان نمي دهند. ( کدام کردار زشت؟ این که شما هنوز درک نکردهاید که احمد شاملو فوت نموده و قانونا شما مکلف به شراکت با بازماندهگان شاعر هستید آیا این داستان برای شما زشت است یا این که جنابعالی هنوز که هنوز است این تصور را در خوانندهی خرافی و فناتیک و وامق عذرایی رشد میدهید که روح سرگردان شاملو آن بالا دارد قدم می زند و شما صدای پایش را آن پائین می شنوید روحی که میاید پائین صبحانه می خورد دوش میگیرد و پشت کامپیوتر مینشیند مثل روح پدر هاملت از شما میخواهد از مدعیان شپشوی این تاج و تخت انتقام بگیرد و برای این کار خشک و تر را بهم وصل کنید تا سینه زن هفت خط جمع کنید؟ در حالی که دارید می شکنیدهمین تک و توک نردبامی که هست و میتوانست باشد و طبیعی است اگر اکنون پژواک صدای خود را بشنوید) وي ضمن ناپسند شمردن مزايده اموال اين شاعر و اديب معاصر، خاطر نشان كرد: اين گونه برخوردها پسنديده نيست و اصولاً ما بايد به ميراث فرهنگي و ادبي خود حساس باشيم و ارج بگذاريم ( بخش عمدهای از ارج هم حتما ایشان و گربهی بیفتکخور استاد و عسکری ي قلچماق و باغبان فردیس هستند که زندگی آرامی دارند و روح لطیف و حریریشان با این قوانین حق و حقوقی و یقه گیرانه منافات بهم می زند!) . من به عنوان يكي از سرپرستان و همسر شاملو با همراهي عدهاي دوستدار و دلسوز ايشان، سالهاست با نهايت علاقه، دقت و مسئوليت در حفظ، نگهداري و تكميل كردن اين يادگارها و آثار همچون مجلات و كتاب ها كوشيده ايم. در واقع اين آثار با زحمت زيادي حفظ شده و در طول چهل سال آنها را جمع آوري، منظم و فهرست كرده ام ولي هم اكنون نمي دانم چه سرنوشتي در انتظار آنهاست(سرنوشتش همان می توانست باشد که برای گلشیری و نیما و سروانتس و سمک عیار و حسین کرد شبستری و دیگران اتفاق افتاد با این تفاوت که برخی خدا را بنده نیستند و به کینه تا دم مرگ از مالکیت در و تخته دست بر نمی دارند. عزیزم شما می باید به عنوان سرپرست فرهنگی خودتان پیش دستی می کردید و بجای سکونت قلدرانه برای موزهای واقعی حرکت مثبتی بجز تولید دشمنان تخیلی انجام میدادید. بد هم نبود اگر مردم شما را مثل من مدتی اجاره نشین میدیدند تا نگهبان چند صفحه گرامافون خط خورده). همسر شاملو در ادامه به جوانب گوناگون اين جريان اشاره و تصريح كرد: بحث اموال را از آثار بايد جدا كرد. در واقع آثار فرهنگي، ادبي، هنري و فكري متعلق به مردم است. ( در هیچ کشوری آثار فرهنگی ادبی هنری و فکری متعلق به مردم نیست حتا در کمونیستیترین و استالینیستیترین کشورهای ابرقوئی و قاراشمیش. تنها یکی از نوشتههای گمنامترین نویسنده خارجی را روی سایت ببرید تا هزاران اخطاریه حقوقی دریافت کنید. این در حالیست که کلیه آثار شاملو را بدون مشورت با بازماندگان شاعر روی سایتها به حراج گذاشتهاید و مقام حقوقی شاعر را به تاراج عام دادهاید. شهر اینقدرها هرت نیست!عجیب است که با اینهمه نو اندیشی به راحتی قانون و حق کپی رایت و حقوق نویسنده را انکار میکنید و عزیزم ، اسخر گاب کُش را تحریک می کنید فکر کند صاحاب بخشی از هوای تازه شده صرفا به دلیل نیاز مبرم شما به ساطورش!) بنابراين خريد و فروش آنها امري ناپسند و سودجويانه است و ما حق نداريم به تعيين تكليف اين گونه موارد بپردازيم.(شما حتما مایل نیستید تکلیف این قضایا روشن شود البته حد اقل در زمان حیات شاعر خریداش امری دلپذیر بوده است! و تنها فروش آن و نه تنها فروش آن بلکه تقسیم عادلانهی آن چنگی به دل شما نمی زند. این موضوع چه ربطی به استمداد فرهنگی دارد؟ کجای این کار فرهنگی است و اصولا فرهنگ را با چه کآفی می نویسند) آيدا شاملو، اشاره كرد: شاملو نوشته كه تمام دارايي من، آثار و كتاب هايم است كه درآمد حاصل از آنها صرف تشكيل نهادي شود كه براي كارهاي فرهنگي فعاليت كند. من و آقاي پاشايي كه از سال 55، هنگامي كه مي خواستيم از ايران برويم، از طرف شاملو سرپرستي آثارش را به عهده دارد (ادامه وکالت بدون موکل؟)؛ در مواردي كه مربوط به سرپرستي مي شد مانع فرزندان شاملو نشديم ( یعنی چه- مانع فرزندان شاملو نشدید! – شما تا جایی که من صرفا به یاددارم باعث فرار و گریز خانواده شاملو شدید و کاری کردید که اجتماع فناتیک کلیه فرزندان شاملو را ضد شعر و ادب تصور کند. باور نمیکنم سرپرستی صوری شما در ممانعت از چاپ آثار من بینقش بوده است. شما هنوز شاملوئیستهای کماندیش را تحریک میکنید چون دن کیشوت به جان آسیاب بادی بیفتند چون تصور میکنند مالک آثار شاعرند و این تصور غلط را شما به آنها می دهید) اما آنها كتابهايي را كه نبايد چاپ مي كردند، را چاپ كردند كه اين توهين مستقيم به ما و خوانندگان و دوستداران ادب است. ( مراد شما از آنها کیست؟ سیاوش و سیروس و سامان و ساقی شاملو مجموعهی آنها را تشکیل میدهند آیا همهی آنها کتابهای ممنوعه را به چاپ رساندند در حالیکه ساقی شاملو اصلا فارسی نمی داند و نمیداند پدرش شاعر بزرگی است و چه خوب که نمی داند چون عدم ملاقات پدرش در چند کیلومتری محل زندگیاش در لندن قابل درک نیست مگر اینکه کسانی شاعر را اکسیر فراموشی خوراند باشند!؟ تا آنجا که می دانم شما بدون مشورت با سایر وراث دستور فرمودید دفتر نظارتی گشوده شود و این دفتر نظارت بود که کتاب آهنگهای فراموش شده را به چاپ رساند . درواقع این شما بودید که کتابهایی را که نباید به چاپ میرسید را به چاپ رساندید. جنابعالی بودید که به دکتر سالمی کمک مالی کردید کتاب ده سال با شاملو را به چاپ برساند و عجیب است که حالا فرزندان شاملو را با چرخش آکروباتیک یانچیکای سیاسی میخواهید از راه به در کنید و در این جامعهی هرکی هرکی که همه ماشالله غول و گوریل ادبیات و فرهنگ اند دشمنان ادب این سرزمین معرفی کنید. البته من شخصا این جامعهی ادبی را که از قصههای شما الگو برمیدارد به پشیزی نخواهم گرفت و نه حتا شاملویی را که شمااساطیری اش کرده اید تا پشت آن در پیله های فریب بنشینید!) با اين حال ما نخواستيم حرمت فرزندان شاملو خدشه دار شود ( تو عزیز من به حرمت خویش بپرداز که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند. اتفاقا من مشعوفم که خدشهداری در نهایت امر دستمزد ذهن مخدوش است و می بینی که به عکس شاملو معتقدم قضاوتی در کار است و این قضاوت هم اکنون در زمان جاری است. کافی ست پنجره را بگشایی تا قضاوت مثل تندبادی بوزد یا چون پازوکای کلامی! ) ولي آنها از صداقت و حسن نيت من و ايشان سوء استفاده كردند و كار را به اينجا كشاندند و هيچ نوع ياري و اقدامي نيز براي تشكيل آن نهاد و يا موزه نكردند.( اتفاقا من تا بحال اقدام زیادی برای تشکیل موزه انجام دادهام زخمهای کهنه ام را لیسیدهام تا بلکه روزی آثار این شاعر هم سرنوشت درخورش را پیدا کند در غیر اینصورت آثار من هم دچار چنین سرنوشتی خواهد شد و این ترمزی است برای کار مداوم. سرنوشت آثار شاملو مرا به نوشتن و عاقبت نوشتن مردد کرد و این برای من اتفاق شومی بود. بسیار شوم) همسر شاملو گفت: هشت سال است كه با عدهاي دلسوز و دوستدار شاملو، تمام وقت خود را صرف تكميل اين امور كرده و در اين خصوص هزينه زيادي صرف كرده ايم. با اين همه، اين خانه اي كه شاملو در آن زيسته و نفس كشيده، موزه او و تداعي كننده فضايي مي باشد كه در آن زندگي مي كرده، مي نوشته و با دوستان و جوانان همدم بوده است. ( بحثی نیست ، وسوسه این است. دوستان و جوانان هم شعبده ی دیگری است. یا دوستان جوان نیستند یا جوانان از آن شعبده های خر رنگکن است که سیاستبازان هم زیاد بکار میبرند تا بیشتر رای جمع کنند. اما و اما همهچیزی روشن است و حساب شده و پرده در لحظه ی معهود فرو خواهد افتاد. تراژدی پیش از آنکه اتفاق بیفتد بارها نوشته و بارها خوانده شده است. چه کنم؟ هنوز به حال همه ی کسانی که پشت استعداد همسرانشان مخفی میشوند افسوس میخورم و به استعداد بلند شاملو بعنوان شاعری بلند آوازه مفتخرم)
