تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

بحث و گفتگو

 

 

 

 

 

http://www.iqna.ir/NewsbodyDescPrint.asp?lang=fa&ProdID=36559 

برای خواندن شعبده‌های سرپرستی آثار احمد شاملو در این سالهای غیبت  ِوی نشانی ِفوق را کلیک بفرمائید و ببینید کسی که  یک بار قرآن را لای در گذاشت تا  بقول خودش یک بار هم از این کتاب استفاده کند به چه چهره‌ی ملی تبدیل شده است!   

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

  نقل شد از  وبلاگ ساده تر از آب         

هرچند از خواننده‌ی این وبلاگ تقاضا کردم مطالب را بدون عنوان جدید و مرخم قید نفرمایند اما وبلاگ دولتی ِ وبلاگ نویسان (ساده‌تر از آب) این کار را کرد و به مصداق ِ نخود ِ هر آش ( بغرنج‌تر از نان ) شد. البته ما  چنین عکس‌العمل‌هایی را که سر نخی هم داشته باشد به جان می‌خریم و حجت مطلب می‌کنیم. وقت است که بازآیی!

آقای ساده‌تر از آب آیا شما با لفظ ورثه مشکل دارید و با پیوند خانوادگی مخالفید و ارث فرهنگی افتصادی  ِ پدرتان را انکار کرده‌اید و با پوستین کهنه در بلندی‌های هندوکش پناه گرفته‌اید تا کمونیزم تحجر را جا بیندازید؟ بسیار خب این هم روشی‌ست. اما چرا باز الفت ِ پدر و فرزند را عمده می‌کنید و این که در مرام خانوادگی نباید پسر، پدر را آن طور که می‌شناسد معرفی کند؟    شما به عنوان یک نصفه دوستدار شاملو بهترین کلام را و واقعی‌ترین را به زبان آورده‌اید که نه می‌دانید حقیقت چیست و نه می‌خواهید بدانید. معمولا دُرًُسته‌دوستداران ِ شاملو هم از این حسن فرهنگی که عنوانش کردید بری نیستند. ولی با وجود این که شما نمی‌دانید و نمی‌خواهید بدانید ما به زبانش می‌آوریم برای کسی که نمی‌خواهد با دروغ‌ها زندگی کند و از دروغ‌ها مدینه‌های متزلزل بسازد تحریرش می‌کنیم.   بدون این که قصد مقایسه‌ای داشته باشم اگر دختر استالین هم به موعظه‌ی بی‌بهای شما گوش می‌داد و  حق پدر فرزندی را رعایت می‌کرد هنوز در مرحله‌ی پیش پراستوریکای ِ خروچف  لزگی می‌رقصیدیم!


 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

 

دهان مگشایِ ،  می‌ترس از زبان ِ من

زبانت گر بود زرینِ ، زبان دَرکِش که من گازم

 

مفتخر شدم از این که عاقبت شخصیت‌های حقیقی و حقوقی از پشت پرده  دوباره همان مهره‌ی سوخته را به این سوی میز محاکمه کیش دادند و مفتخر از آن جهت که توانستند لحن فحاش و تلکه بگیر را یک شبه  به زبان فرهیخته‌ی میراث داران امت ِ ادبی ِ تبدیل کنند!

نمی‌توانم بگویم واقعا احمد شاملو حق‌اش نبود ادیبان و فرهنگ‌پرورانی از این دست برای شناساندن ارزش‌هایش  به مدد بگیرد. واقعا حق‌اش بود. از این بیش‌تر هم حقی نداشت. خود حضرتش چنان مسائل عاشقانه را به چماق سرکوب تبدیل می‌کرد که نمی‌فهمیدی از گرز رستم نوش‌جان می‌کنی یا از وزن ِ کلام!

شگرد همان شگرد است . مگر چاقو دسته‌خودش را می‌برد! حال شما هم از زور ِ آن نواده‌گی ِ جناب  سرهنگ بشوید متولی ِ آن فرهنگ!

قاطی زدن ِ ارزش‌های هنری با ارزش‌های بازاری برای شیرتو شیر کردن و استخراج  سرشیر احتمالا. حالا با یک چرخش قلم بر اساس آن سنت مشهور می‌خواهید بنده را میراث‌خوار شاعر معاصر جلوه دهید؟ حال که از حقوق پایمال شده به نام شاملو برای خود خانه و اتومبیل شخصی و زمین شهری  و هزارجریبی ِ شمال و جنوبی ساختید؟ من را باش این همه سال چو ساده‌اندیشان ِ شعردوست استخاره‌کنان برای بیدارباش  وجدان شما  به ساعت مسجد ِ خام‌الله  چشم‌دوخته بودم!

اکنون مفتخرم که پروانه‌گانی در آن محفل (دفتر ِ شاملو) توی تار عنکبوت تغزل غوطه‌ورند و با بادزدن زغال و دم کردن چای قند پهلو و احتمالا تجربیات ظریف ِ شاعرانه‌ی دیگر به شناساندن ابعاد پنهان ِ شاملو به ادبیات جهانی خدمت می‌کنند!!  از همان موسسه‌ی انتشارات مروارید بپرسید که بعد از چهار سال  سی هزار تومان حق‌التالیف  را بدون درخواست ِ من در پاکت گذاشت! از موسسه‌ی نگاه، همان موسسه‌ای که شما و خانم خنجر و خاطره و شاملوئیست‌های کانگستر به کمک وزارت ارشادتان از انتشار آثار من جلوگیری کردید بپرسید بعد از چهار سال یک میلیون تومان حق‌التالیف ( رقص خورشید کتابم) را به من داد. از ناشران  می‌پرسم  نقد من بر آثاراحمد شاملو را برای چه متوقف کردید، تا آهنگ‌های فراموش‌شده از شاملو را به چاپ برسانید؟

سر کیسه خلیفه را گره بزن و با ایجاد یک عمر ممنوعیت ِ نشر به بچه‌های شاملو مدد مرسان برادر ِ روحانی!

بازهم تکرار  می‌کنم کسانی که از ضعف و سستی تحلیل و ساده‌گی مردم سوءاستفاده می‌کنند آدمهای ترسویی بیش نیستند. اگر ترسو نباشند از یک نقد ساده نمی‌هراسند و بجای تکیه بر فهم خواننده و قضاوت او در پشت ِ توطئه و سستی تحلیل ِ‌ محفلی‌های لعبت‌باز  پناه نمی‌گیرند. مردم نباید بدانند کاشفان فروتن شوکران را این فروتنان ( شهبازیان، مافیای جمهوری کاست) خودسرانه برای امت انقلابی تکثیر کرده اند؟  نکند تصور فرموده‌اید ما هم در سن پنجاه و چند ساله‌گی  چون دخترکان کلاسور به دست هر محفلی را سنگر شعر و رهایی  خواهیم شناخت؟  نه جانم زمانه عوض شده است و مردم دیگر دنبال شعارهای تو خالی نمی‌روند. آیا در خفا بالا انداختن ترس نیست ؟

حرفی زده و قطعنامه‌ای پرانده بود وباید وانمود می‌کرد که پای حرفش ایستاده است!

چه سرنوشت تلخی توی کاسه اش کردند  و او را بگو در حسرت زندگی معمولی و نه حسرت رهبری توده‌ها چشم فروبست.

مضحکه‌ی تاریخ:

 فریب بزرگ ِ شمن حکیم ِ قبیله‌ی خویش بودن!

 

 

 

 

 

 

روزهای آینده بخشهای دیگری از کوچه ظلمت  منعکس خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

سخنی با سرپرستی موهوم آثار احمد شاملو:

سال‌ها از مرگ شاعر می‌گذرد و من زبانم را ته حلق چپاندم  و همواره از شما لطمه دیدم. دستم خالی بود اما دست به انشاء هم بودم! میراثی قطع‌ناشدنی. گفتم نکند به اعتبار و آبروی شاعر لطمه‌ای بخورد. به خود گفتم شاید شبی مثلا کسی مثل حضرت قاق بیاید و توی خواب شما را تکانی بدهد و احساس تقصیری ! اما در این سال‌ها  نتیجه چیز دیگری بود. به‌قول مولانا نه قاقی و نه قوقی! این غول دارد هزار سر پیدا می‌کند. زمان می‌گذرد  و آب رفته به جوی باز نمی‌گردد. رعایت دیگران که از کرانه گذشت بعد آدم کلاهش را می‌آید قاضی کند می‌بیند کلاهش را باد زمان وزیده و برده و خرمن گیسویش خزانی شده و گور به او هم می‌گوید بیا! به همین دلیل بایگانی ِخروارها نوشته بخاطر رعایت چیزی که رعایت توی چنته‌اش نبوده کمکم  به دست‌پاچلفتی و فلج انگشتان تفسیر می‌شود. بدین وسیله به شما سرپرستان موهومی که با تبانی ِ ناشران به هرج‌ومرج دامن زدید و به آثار شاعر ملی‌تان چوب حراج  ، این ماه را فرصت می‌دهم به کمک ناشران  آثار احمد شاملو  و  مدعیان و متولیان فرهنگی کشور، کفش و کلاه کنید بروید ساقی شاملو تنها دختر شاعر ملی‌تان را بیابید و حقوق از دست رفته را به او بازگردانید در غیر این صورت من مطالب سالها توی این قلب شکسته تلنبار شده را به گوش جماعت می‌رسانم  و در نهایت از آنها خواهم خواست به احترام شاعر هم که شده خرید آثار ش را  متوقف کنند.  

 ۲۸ نوامبر  ۲۰۰۵

سیروس شاملو

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت   توسط سیروس شاملو  |